زرين سواران كلهر
زرين سواران كلهر
دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393
وجوه مشترک شخصیتی علی آقا خان اعظمی و صیدخان محمدی کلهـــر ...  

نویسندگان جهت ماندگاری آثار و نوشته های خود معمولا با نگارش بی طرفانه به درج مطالب و واقعیات می پردازند چون خواسته یا نا خواسته آنچه که از قلم آنها نگارش می شود مورد قضاوت خوانندگان و افکار عمومی قرار می گیرد لذا به همین خاطر می توان دریافت که کدام مطلب در مورد کدامین چهره اجتماعی یا سیاسی به حقیقت نزدیک است یا خیر. اسنادی که معمولاً نویسنده بدان استناد می کند یا باید مستند و مکتوب باشد یا افکار عمومی آنرا به عینه دیده باشند. باید گفت دو تن از شخصیت هایی که در ایل بزرگ کلهر و کرمانشاه علیرغم خدمات ارزنده آنها و گذشت سالها از وفاتشان بعضا مورد هجمه معاندان قرار می گیرند اول اعظمی و سپس صیدخان محمدی را میتوان نام برد و علل هجمه تبلیغاتی به آنها به خوبی روشن است چراکه وابستگان به طرف مقابل این دو چهره تاثیرگذار در ایل کلهر در ایام اقتدار و حیات اعظمی و صیدخان از وزن و جایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار نبودند و برای توجیه چهره جدید و شاخصی از خودشان ناچاراً به کمرنگ جلوه دادن نام و نشان علی آقا خان اعظمی و صیدخان محمدی روی می آورند. افکار عمومی کاملاً آگاه است و به گفته سیاسیون اسناد سخن می گویند که خدماتی که اعظمی به ایل کلهر در جهت آرامش و جلب اعتماد دولت مرکزی و سامان دادن به زندگی شهری و توسعه اراضی ایل کلهر به منطقه دشت ذهاب و مرز اورامانات (بعنوان مثال سرنگونی علیقلی خان ابوقداره آخرین والی پشتکوه) و منزوی کردن چهره های ماجراجو و گاهاً وابسته به انگلیس که در منطقه حضور داشتند انجام دادند بر هیچ کس پوشیده نیست و یا در مورد صیدخان محمدی باید گفت که ظهور این شخصیت و قدرت و نو ظهور در ایل کلهر و شهر گیلان غرب تا جایی بود که مسئولین وقت شهر از جمله شهردار و اعضای شورای شهر وقت با دخالت مستقیم ایشان منصوب می شدند و خدمات اجتماعی ارزنده ای از قبیل احداث کارگاه های خدماتی ، موسسات خیریه، احداث مدرسه، احداث حمام عمومی، اهداء و توزیع یخ رایگان، واردات کالا از آلمان غربی و کشورهای حوزه خلیج فارس و همچنین به کارگیری نیروهای بومی در گیلان غرب به انجام رساند. همین عوامل باعث گردید آنهایی که روزگاری مدعی جایگاه و منصبی در این شهر بودند حضور صیدخان را برنتابیده و ایشان را مورد هجوم تبلیغاتی قرار میدادند. همه اهالی گیلان غرب به یاد دارند در سال 1356 دادستان قصر شیرین و بازپرس شهر گیلان (زاهدی) را پیش چشم اهالی شهر مورد ضربات سیلی قرار دادند و قدرت ایشان باعث گردید از هر تعقیب انتظامی و قضایی در امان باشند. ارتباط ایشان در منطقه با عزیزالله خان پالیزبان استاندار وقت کرمانشاه و شناخت ایشان از وی مانع برکناری بخشدار و شهردار گیلان غرب (نوبختی و شریفی) گردید. حلقه دوستان قدری چون یدالله لباف کرمانشاهی که از چهره های شاخص شهر کرمانشاه بودند شکوه و عظمت ویژه ای را برای ایجاد کرده بود. صیدخان محمدی در ایل کلهر بعد از عباس خان قبادیان دومین شخصیتی بودند که با پشتوانه مالی و اجتماعی خویش عازم چند کشور اروپایی از جمله آلمان گردیدند با این تفاوت که قبادیان با ساپورت دولت عازم اروپا گردید اما صیدخان محمدی با پشتوانه فکری و مالی خود و جهت خدمات اجتماعی عازم اروپا شدند.

امید است خوانندگان محترم که مطالب را مطالعه می فرمایند انتقاد و پیشنهاد را بدون حب و بغض و با ادبیاتی درخور اعلام نمایند.

 

** بیژن اربابی - کرمانشاه **

چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393
علیقلی خان احمدی از خوانین ایوانی کلهر ...  

علیقلی خان احمدی کلهر متولد 1308 جوی زر ایوان از شخصیت های نامدار استان ایلام و بخش کلهر نشین ایوان می باشند او فرزند ارشد نجف قلی خان احمدی و از نوادگان علی خان کلهر می باشد، در فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی ایل کلهر رد پای دودمان این شخصیت به خوبی مشهود است. در عین حالی که دارای قلمی فصیح و روان بود و شخصیتی متین داشت یکی از چابک سواران ایل کلهر و نیز دارای مهارت چشمگیری در تیراندازی بودند، ایمان و اخلاص ایشان کماکان زبانزد خاص و عام در دیار کلهر (ایوان) می باشد. از بانیان مسجد جامع ایوان میتوان از ایشان نام برد. این شخصیت برجسته در برهه های متعددی در تاریخ ایوان با رشادت و شجاعت ظاهر شدند به نحوی که در غائله قشون خسرو خان سالار اقبال کلهر و تعقیب صیدخان محمدی در دشت ویژنان که منجر به درگیری با طوایف خالدی گردید نقش ایشان به عنوان امیرالعشایر ایوان در این راستا تعیین کننده و سرآمد بود. ایشان طبیعتی نیکو و اندیشه ای صادقانه داشت این صفات و بسیاری دیگر از پسندیده ترین ویژگیها باعث اعتماد مردم به وی گردیده بود به گونه ای که در حل و فصل مشکلات منطقه و تصمیم گیریها، نظریات وی که نشات گرفته از نجابت این شخصیت بود مورد قبول عموم مردم واقع می شد. علیرغم اینکه مخالفین ایشان سعی در کمرنگ کردن نام این شخصیت برجسته در تاریخ اجتماعی ایل کلهر را داشته اند اما نام و آوازه وی در اذهان تاریخ ایل بزرگ کلهر ماندگار و فراموش نشدنی است.

دالــــگ وه قــــــــوربان علیــــقلی خان       یه که شیره گی تفـه نگ چی سه ر سان

قیه د   وه   قه طار   گـــــوله ی پولاوه        ده ســـــد  وه  مــــاشه ی  برنـــو کوتاوه

ده سد  وه و  برنو موو  مه له خشه وه          رانـد    وه و   رکــاو   زین   ره خشــه وه

سه ردار   سه رداریل  ایله گی که لهر       ضیغم ضیـــــغه  میل  به حری  له جنگ بر

سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393
سفر رضا شاه به کرمانشاهان و دعوت علی آقا خان اعظمی از وی ...  

بعد از سقوط ملوک الطوایف ها در ولایات مختلف ایران و همچنین برکناری و تبعید نوادگان داوود خان، رضاشاه جهت ارزیابی اوضاع کرمانشاه با هماهنگی امیر کل زنگنه استاندار وقت کرمانشاه عازم این دیار گردید همچنین این مسافرت فرصتی بود برای سنجش اوضاع منطقه خصوصا یار و دوست جدیدش اعظمی در کلهر و کرمانشاه. به نوشته مورخینی چون محمدعلی سلطانی در کتاب تاریخ کرمانشاهان تنها رقیب خاندان سردار اسعد بختیاری در دربار شاهنشاهی فقط اعظمی بود! این مسافرت فرصتی بود برای اعظمی که متقابلا اعتماد رضاشاه را به خود جلب نماید. چرا که تا این تاریخ که اعظمی در کرمانشاه ظهور کرده بود ایلات و طوایف کرمانشاه و حومه خصوصاً ایل کلهر از ماجراجویی های دودمان داوودیان و قبادیان روز خوش به خود ندیده بود. همین عامل باعث نگاه بدبینانه دولت مرکزی به کرمانشاه و ایل کلهر و عاملی برجسته که به مانع رشد و توسعه فرهنگی و اقتصادی مبدل شده بود. با رسیدن شاه و همراهان به ساختمان مقرّ هنگ مستفل کرمانشاه و برگزاری تشریفات نظامی، شاه در جلسه ای با حضور فرماندهان نظامی و دولتمردان و با حضور امیرکل زنگنه استاندار وقت اوضاع منطقه را بررسی نمودند. سران ایلات و عشایر نیز از جمله ملاقات کنندگان با شخص شاه بودند. در همین اوضاع و احوال اعظمی مشاورین عالی خود را همچون عبدالله خان ضیغم، علائی خان محرابی و آقاجان یاساول(شیرزادی) را جهت مشاوره و دعوت از رضاشاه فرا خواندند که با موافقت آنها اعظمی عازم کرمانشاه و شرفیابی به محضر شاه ایران می شوند. آنچه که در خاطرات این سلطان کم نظیر کلهر آمده با ورود اعظمی به ساختمان فرمانداری کل و اتاق شخص رضاشاه با همراهان نزدیک و آجودان های دربار مواجه می شوند که شخص سردار اسعد بختیاری که با دید یک رقیب به اعظمی می نگریست متوجه نیت علی آقا خان می شود و اعلام میدارد شاه در حال استراحت می باشد و اذن ملاقات با کسی را نداده اند. در حین این مکالمه شاه در اتاق را باز می نماید و اعلام میدارد بگذارید اعظمی وارد شوند. همین موضوع باعث میگردد اطرافیان متوجه حسن نیت و نزدیکی شاه به اعظمی شوند که اعظمی پس از ادای احترام از شاه دعوت می نماید جهت ملاقات با مردم کلهر به منزل ایشان(اعظمی) در گیلانغرب تشریف فرما شوند و مورد موافقت شاه قرار می گیرد.

بلافاصله اعظمی به گیلانغرب مراجعت می نمایند و مقدمات پیشواز و پذیرایی را فراهم می نماید و لیستی از خواسته های مردم را تهیه و تنظیم و در اختیار یکی از محصلین گیلانغربی به نام ملوک خانم رضایی که به دلیل نبود مدرسه تا آن زمان در شاه آباد مشغول تحصیل بودند قرار میدهد تا در موقع حضور شاه آنرا قرائت نماید. با رسیدن روز موعود یکصد و پنجاه سوار از سواران معروف کلهر به دستور اعظمی هر چند صد متر با فاصله و منظم مسیر آمدن شاه را مشایعت می نمایند، خود اعظمی نیز در شاه آباد به اتفاق سران عشایر همچون امین الله خان ناصری (مصیوری) و عبدالحسین خان امیر احتشامی(گوران) که هردو از باجناق های اعظمی بودند منتظر شاه می مانند. با ورود رضا شاه به شاه آباد (اسلام آباد) و عرض ارادت و احترام سران عشایر و مسئولین وقت شاه از ماشین لیموزین پیاده می شود و به مردم ادای احترام می نماید، سپس از اعظمی میخواهد سوار ماشین درباری شاه شود و آنها را همراهی نماید، سپس عازم گیلانغرب میگردند. در آن لحظه علی آقا خان اعظمی، سردار اسعد بختیاری و امیرکل زنگنه در معیت شاه به اتفاق راننده (رستم بختیاری) شاه را همراهی می نمایند. در راه شاه آباد به گیلان رضاشاه متوجه مشایعت سواران کلهر می شوند و در مسیر گواور دو تن از کدخدایان خالدی عریضه ای را با خط فرامرز ژولیده معلم مدرسه ابتدایی شاه آباد علیه اعظمی تقدیم شاه می نمایند که شاه بعد از ملاحظه آن هدیه ای را در پاکت عریضه نموده و آنرا تحویل اعظمی می نماید. این موضوع یک بار دیگر ارادت شاه به اعظمی را به نمایش می گذارد که بعد از رفتن رضا شاه کدخدایان متوجه عدم توجه شاه به عریضه آنها علیه اعظمی می شوند و برای مدتها از منطقه گیلان متواری می شوند.

با ورود شاه و همراهان به گیلان و خوش آمد گویی اعظمی به ایشان و همراهان خانم ملوک رضایی لیست درخواست های مردم گیلانغرب را قرائت و تحویل اعظمی و ایشان نیز تقدیم شاه می نمایند، که عبارت بودند از:

خدمـــــات اعــــــظمی:

1- تاسیس مدرسه تا مقطع ششم ابتدایی.

2- تاسیس آموزشکده کشاورزی جهت آموزش کشاورزان گیلانغرب.

3- واگذاری اختیارات املاک و ژاندارمری به شخص اعظمی.

4- احداث رسمی ساختمانهای شهری که سرآغاز شهریت گیلانغرب شد.

5- توسعه و تصاحب اراضی کشاورزی دشت ذهاب تا مرز اورامانات بنام خود و مردم کلهر و چشم پوشی از تصاحب اراضی حومه گیلانغرب.

جدا از موارد فوق اعظمی اعظمی بانی اصلی بسیج مردم کلهر به فرماندهی خود در سرنگونی آخرین والی پشتکوه علیقلی خان ابوقداره می باشند که نقطه عطفی در تاریخ کلهر و اشراف ادارات دولت مرکزی بر ایلام کنونی می باشد. اولین تکیه عزاداری سیدالشهدا نیز با دعوت علی آقا خان اعظمی از مرجع عالیقدر نجف حضرت آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی و اعزام شیخ فاضل خویی در منزل اعظمی برگزار گردید.

همه مفاد این عریضه مورد موافقت شاه قرار گرفت و همان روز کلنگ احداث مدرسه ای با نام کورش کبیر و مدرسه آموزش کشاورزی بر زمین زده شد.

مراسم افتتاحیه مدرسه کورش کبیر گیلانغرب نشسته از راست:

1-ناشناس 2-آقاجان یاساول 3-علی آقا خان اعظمی 4- غلامحسین دمبلی 5-اعتصام الملک وزیر فرهنگ وقت

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
اولین کنگره بزرگداشت سرداران عشایر ایل کلهر ...  

 

همزمان با اولین سالگرد درگذشت یکی از مصلحان و سرداران عشایر ایل کلهر در شهرستان ایوان غرب جمعی از بزرگان و هنرمندان شهرستان ایوان تصمیم گرفتند که به بهانه اولین سالگرد درگذشت حاج خانبابا محمدی اولین کنگره سرداران ، کلانتران و مصلحان ایل کلهر را در شهرستان ایوان با حضور اساتید ، شاعران ، نویسندگان و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی برگزار نمایند و در همین راستا کمیته ای متشکل از تعدادی از صاحب نظران امر و خانواده های بزرگان در گیلان غرب و ایوان تشکیل گردید و با صدور یکهزار دعوت نامه رسمی از اساتید دانشگاهها ، نمایندگان استانهای ایلام و کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی ، شاعران و شخصیتهای اجتماعی و فرهنگی و عشایر ایلات زنگنه ، کاکاوند ، جلالوند ، کرگا و سیاسیا ، قوچه ای و خالدی ، مَصوری از کرمانشاه و خوانین اردلان از سنندج و ایلات ارکوازی و خزل چولک و بانسیری از شهرستانهای ایوان و ایلام ، گیلانغرب و اسلام آباد و شیروان و چرداول دعوت به عمل آمد و در روز جمعه بیست وهفت ابان 1385 با پیام مهدی کروبی رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و قرائت ان توسط دکتر محمد جلیلیان از اساتید دانشگاه تهران آغاز گردید. سپس پیام برگزای کنگره توسط علی محمد محمدی و علیرضا خانی دو تن از اساتید و شاعران شهرستان ایوان قرائت گردید ، بعد از قرائت پیام کنگره آقای سعید عبادتیان از شاعران توانای کرد ابیاتی را از دیوان کردی خود در رسای خوانین کلهر تقدیم حضار نمودند که مورد استقبال گرم حاضرین قرار گرفت. بعد از سرودن اشعار عبادتیان آقای غلامرضا کرمی از شاعران جوان شهر ایوان با اشاره به مرگ شاکه و در سوگ نشستن خان منصور بزرگ اشعاری را تقدیم حاضرین نمودند و جمعیتی که بالغ بر شش هزار نفر در جایگاه حضور داشتند ایشان را مورد تشویق قرار دادند سپس زنان ایل کلهر به صورت نمادین جایگاه عکسهای گردآوری شده از سرداران کلهر را همراه با اسب های تزیین شده بنام "کُتل و شین" مورد احترام قرار داده که تصاویر ان در وبلاگ موجود میباشد. سپس اسدالله خان عالی پور اولین نماینده ایلام در مجلس شورای اسلامی فرزند محمدعلی خان عالی پور از روسای عشایر ایل خزل به ایراد سخن پرداخت و پس از آن تریبون جایگاه به دست اسماعیل ططری از نمایندگان اسبق کرمانشاه واگذار گردید و به مقام شادروان حاج خانبابا محمدی و کلیه سرداران ایل کلهر ادای احترام نموده و سخنانی در مورد حسینقلی خان ابوقداره والی پشتکوه و داوود خان امیر اعظم کلهر ایراد نمود در پایان آقای فریدون همتی نماینده دوره هشتم مردم ایلام در مجلس شورای اسلامی به تحسین سرداران ایل کلهر پرداخته و از مردم ایوان به خاطر برگزاری کنگره بزرگداشت سرداران ایل کلهر تقدیر و تشکر نمود.

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
صید رضا کوهی معروف به صید تقی ...  

 

از ایل چالانچی فرزند غلام. گریزان و نا آرام صادق ، شجاع و قولمدار ، دائما تحت تعقیب ژاندارمری و ساواک شاهنشاهی ، به نحوی که بعد از دستگیری ایشان در سالهای اوایل دهه پنجاه در کشور کویت و رها شدن از دست مامورین به کوههای اطراف ایوان گریخت و داستان شبانه مادربزرگها برای کودکان گردید. او با آغاز قیام صید خان به قائله وی پیوست و رئیس گروه ضربت قشون صید خان محمدی گردید اگر خوانندگان داستانهای ایل کلهر با شخصیت اکبرخان سیاسیای کلهر آشنایی دارند صید تقی شخصیتی مشابه ایشان داشتند به نحوی خود را در رکاب صید خان نشان داد که میتوان به نقش برجسته وی در جنگ چهارمله اشاره نمود هنگامی که در نوزدهم اردیبهشت 1358 صید خان محمدی و همراهانش برای باز نمودن جاده ایلام کرمانشاهان عازم منطقه گردید ناگهان در محاصره قشون طوایف خالدی به فرماندهی خسرو خان قبادیان (سالار اقبال) قرار گرفتند که در آمادگی کامل و از پیش تعیین شده ای بودند قرار گرفت ، با اعلام اردو کشی قبادیان به سمت ایوان و محاصره قرار گرفتن صید خان و همراهانش و انتشار اخبار آن در میان طوایف چولک و بانسیری و هجوم مردم یکی از افرادی که در لحظات اولیه جنگ بشدت از صید خان محافظت نمود و محاصره را شکسته صید تقی کوهی بود.

او سرانجام در تابستان سال59 در مصاف با ارتش متجاوز عراق به همراه تعداد دیگری از اهالی ایوان در سارات سومار جهت جلوگیری از سقوط شهر ایوان جان خود را فدای میهن نمود و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

ادامه دارد...

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
کدخدا احمد حیدری کلهر(بانسیری) ...  

 

کدخدا احمد حیدری بانسیری از بزرگان ایلات کلهر بانسیری میباشد او برادر کدخدا محمد حیدری از ایل بزرگ بانسیری بوده که در بین سالهای 1310 تا پایان دهه چهل نقش بسیلر مهمی در معادلات ایلات بانسیری و چولک(ایوان) ایفا نمودند. کدخدا احمد در زمان حیات خویش بسیار شجاع و دارای نبوغ خاصی بود به نحوی که کماکان گفتار ایشان سینه به سینه در بین مردم ایوان نقل قول می گردد او در جنگهای بسیاری به همراه دیگر بهادران ایلات چولک و بانسیری مشارکت نموده که از جمله میتوان به نقش وی و دیگر همقطارانش در جنگ رنو و خلع علی قلی خان ابوقداره آخرین والی پشتکوه اشاره نمود که به اتفاق دیگر سواره نظام ایل کلهر به فرماندهی علی آقا خان اعظمی و سپهبد صادق خان کوپال اشاره نمود. در متون دیگر بیشتر در مورد این شخصیت خواهیم خواند.

دوشنبه هفتم بهمن 1387
صید خان محمدی کلهُر ...  


 

محمد محمدی کلهر معروف به صید خان فرزند کدخدا میرزا از تیره کل کل چالانچی و ایل بانسیری می باشد. او برادر کوچک اما پر آوازه حاج خانبابا محمدی بود که همراه برادر بزرگتر خود به امله گیلانغرب مهاجرت نمودند. تحصیلات ششم ابتدایی را در مدرسه کورش کبیر گیلانغرب به پایان رساند به نقل از اساتید وی صید خان شخصیتی نا آرام بود ، کمتر سخن می گفت و همواره خنده هایش پنهانی بود و به انجام ریسک هایی دست می زد که کمتر دوستانش قادر به انجام آن بودند ، بسیار خوش خط و طرز پوشش لباسش با دیگر نوجوانان و دوستانش متفاوت بود همیشه پوشش او را لباس هایی تشکیل می داد که مرتب بوسیله قاچاقچیان کالا از عراق وارد ایران می شدند و کمتر کسی قادر به تهیه آنها بود. هر گاه از او هویت ایلیش را جویا می شدیم بیدرنگ جواب می داد: بانسیری – ایوان. با تمام جوانان سر کش خالدی مرتب درگیر بود اما در عین حال بسیار حق شناس و به شدت از ناحقی پرهیز می کرد. با اندکی تامل می توان پی برد در حال تبدیل شدن به یک شخصیت اجتماعی پر آوازه بود. وی سوارکاری شجاع و ماهر بود ، به نحوی که به گفته سوارانی چون ابراهیم بسه (کرگا) و شاه بندر الماسی که در آن زمان به حمل قاچاق از عراق به ایران اشتغال داشتند صید خان آشنایی کامل با تمامی راههای سواره رو بین ایران و عراق داشت. به نقل از یدالله لباف از قهرمانان کرمانشاه صید خان از نوجوانی هفت تیر همراه خود حمل می کرد. با تشکیل ایل ایوانی مقیم گیلانغرب همواره عده ای در رکاب وی بودند و هر جا که می رفت او را مشایعت می کردند ، صید خان جرات خارق العاده ای داشت ، شب را مونس و صدای پای اسب را آهنگ آرامش برای خود می دانست. کالاهای وارد شده از عراق توسط سواران کاروان براردرش بوسیله اتومبیل با شجاعت تمام از پاسگاههای ژاندارمری عبور داده می شد. فرماندهان کلیه پاسگاههای غرب کشور با نام صید خان آشنا بودند و اغلب با او کنار می آمدند چرا که در غیر این صورت بازنده بودند در سال 1350 جلوی چشمان عابرین ، فرمانده پاسگاه قلاجه را زیر گرفت و علیشاه خان داودیان که ناظر این حرکت صید خان بود وی را تحسین می کرد و مادران بسیاری بخاطر شجاعتش نام فرزندان خود را صید خان نهادند. صید خان محبوبیت اجتماعی گسترده ای پیدا کرده بود ، بارها مورد تعقیب نیروهای ساواک و ژاندارمری قرار گرفت. گلوله ای که در سال 1344 هنگام حمل کالای قاچاق به پایش اصابت کرد وی را متوقف نکرد. مردم گیلانغرب هنوز ضربات سیلی را که به گوش دادستان وقت قصر شیرین در سال 1356 وارد کرد را به خوبی به یاد دارند و سالها پیش از این در یک درگیری فرمانده پاسگاه گیلانغرب سروان "شاه در" و تمام مامورین ژاندارمری را خلع سلاح کرده بود. از جوانان زمان خود در ایل کلهر هیچ کس حاضر به رویارویی با صید خان نبود ، از نفوذ خود در میان مردم در انتخابات های محلی گیلانغرب اعمال نفوذ می کرد و فرد منتخب وی نیز برگزیده می شد. بارزترین آن حمایت حاج خانبابا محمدی و ایشان از انتخابات غلامرضا خان اعظمی فرزند علی آقا خان اعظمی به عنوان آخرین نماینده کلهر بود که همین قضیه شاید بیشتر باعث حسادت و کینه خسرو خان قبادیان و برخی مردم خالدی از صید خان بود. به گفته جهانبخش خان اعظمی فرزند علی آقا خان اعظمی مامورین ساواک همواره صید خان را زیر نظر خود داشتند. ایشان از انگشت نما افرادی بود که در مسافرت های مقامات دربار زیر کنترل نامحسوس ساواک و ارتش شاهنشاهی بود. وی از باران گلوله کمین ژاندارمری در ماهیدشت در سال 1345 جان سالم به در برد و خودروش را به کرمانشاه به گاراژ اسد الله لباف رساند. زنده یاد بهروز کاویانی از همسفران ایشان در مسافرت به آلمان چنین تعریف می کرد که: "به پیشنهاد صید خان در سال 1355 عازم سفر به ترکیه سپس رومانی و از آنجا به آلمان شدیم این اولین مسافرت من به خارج از کشور بود در بین راه صید خان را بسیار دست و دل باز و متعصب یافتم او در آغاز رسیدن به آلمان اقدام به خرید سه دستگاه ماشین سنگین و یک دستگاه BMW نمود. ماشینهای سنگین را در بندر هامبورگ به قصد پهلو گیری در بندر خرمشهر روی عرشه کشتی گذاشت و خود رانندگی سواری را طبق نقشه ای که در اختیار داشت به عهده گرفت و پس از چهارده روز با عبور از چند کشور به ایران رسیدیم."

صید خان و یدالله لباف در سال 1346 بدنبال کشف محموله قاچاق اشرف پهلوی و دایی قاسم همدانی تحت تعقیب قرار گرفتند چنانکه ساواک قصد داشت محموله قاچاق کشف شده را به آنها نسبت دهد اما آن ها از توطئه ساواک با خبر شدند و از کشور خارج و در خانقین در منزل عبدالله بیگ دلو پنهان شدند. به وسیله شرطه خانقین و با گزارش استخبارات عراق دستگیر و بلافاصله به زندان نبره سلمان در استان سماوه عراق منتقل می شوند که به شکل بسیار معجزه آسایی توسط حاج خانبابا و حاج جلیل بیگ دلو با ربودن اسناد کنسولگری انگلیس در خانقین و معاوضه آنها در مقابل آزادی صید خان و یدالله ، ایشان را از بند زندان رهانیدند. خلاصه بدنبال آغاز انقلاب اسلامی در سال 1357 به خواست خسرو خان قبادیان و جهت رفع شر از سر مردم ایوان مقیم در گیلانغرب ، به همراه سالار اقبال باجناق خسرو خان داوطلب انتقال بخشی از اموال هویدا از تهران به کرمانشاه شد و با شجاعت تمام این کار را نیز انجام داد هر چند که سالار اقبال سر قول خود نماند و بدنبال آن افرادی برای کشتن ایشان داوطلب شدند. شلیک مستقیم گلوله به طرف صید خان باعث قتل محمدرضا اعظمی نوه علی آقا خان اعظمی گردید. این سومین باری بود که صید خان محمدی از شلیک گلوله مستقیم جان سالم بدر برده بود او از اعضای کمیته انقلاب اسلامی گیلانغرب جهت تامین امنیت شهر گیلانغرب بود. رفاقت شدیدش با دوستان شفیقی همچون غلامرضا خان اعظمی ، علی قلی خان احمدی ، علیشاه فرامرزی و غلامرضا فرامرزی در تمام متون و خاطرات ایشان مشهود است. در پنجم مرداد ماه 1358 در حالی که در منزل شخصی خود مشغول پذیرایی از مهمانانی بود که قصد جانش را کرده بودند مورد هدف گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد اما گویی باز هم قصد تسلیم شدن نداشت. ولی سرانجام در بیمارستان بسیج کرمانشاه درگذشت با مرگ صید خان محمدی و انتشار اخبار آن بوسیله رادیو بی بی سی و اخبار سراسری خبرگزاری پارس ، استان کرمانشاه و ایل کلهر به شدت تکان خورد بدین ترتیب فصلی دیگر از تاریخ سیاسی ایل کلهر ورق خورد صید خان آخرین جنگ سالار مقتدر ایل کلهر بود. در متون آینده بیشتر در مورد صید خان خواهیم گفت صید خان در وصیت نامه خود چنین نوشته است:

"هر کسی از خطر بهراسد زندگی را می بازد و عکس این عمل رمز جاودانگی خواهد بود."

 

دوشنبه شانزدهم دی 1387
حاج خانبابا محمدی کلهر ...  

حاج خاني محمدي فرزند كدخدا ميرزا از تيره مامه طايفه چالانچي ايل بانسيري مي باشد. در سال 1318 به واسطه برخي اختلافات در ايل چالانچي ايوان را ترك نمود و به امله گيلان غرب امروزي مهاجرت و ساكن گرديد. ايل بانسيري يا هفت مال بانسيري يكي از شاخه هاي ايلي بسيار بزرگ در ايل كلهر مي باشد كه شامل : 1) منصوري (مصيوري) 2) قلخاني 3) اسماعيلي 4) عينالي 5) فرزالي 6) چالانچي 7) ميرزاخان مي باشد. كه امروزه جمعيتي بالغ بر نصف شهر ايوان منهاي ايل منصوري را تشكيل ميدهند. حاجي خاني محمدي در گيلان غرب به سوار كاري شجاع مبدل گرديد منزل ايشان در آن زمان به پاتوق گسترده اي براي اتراق خوانين و اهالي ايوان تبديل شد به نحوي كه سفره داري و مهمان نوازيش زبانزد گرديد همراهي وي با خوانين دلو خانقين و تجار كرمانشاهِ آن زمان باعث شد كه بزرگترين شبكه حمل كالا از خانقين به كرمانشاه و بالعكس در منطقه بوجود آيد كه در ميان آنها ميتوان به افرادي چون اسدالله لباف ، يدالله لباف ، باقر چمني ، شاهپور خان فرزند قلي خان قنبري ، عزت الله خان ايلخاني پور ، بياباني ها و خوانين الماسي كرگا و منيرگ در كرمانشاه نام برد و يا در خانقين و مندلي از بزرگاني چون فتح الله بيگ و عبدالله بيگ دلو ، جليل بيگ و شوكت بيگ دلو و حميد شفيع از بزرگان مندلي ياد كرد. شجاعت در عبور كاروانهاي گسترده از مرز ايران و عراق و دست يافتن به ثروت ويژه كه در ميان مردم آن زمان منطقه منحصر به فرد بود و همچنين وصلت ايشان با خانواده هاي اعظمي باعث گرديد جمعيت عظيم و كثيري از مردم ايواني كه در طول ساليان دراز خصوصاً در زمانهاي والي اول و دوم منطقه ايوان را ترك گفته بودند و در حوالي كرمانشاه و گيلانغرب امروز پراكنده شده بودند را شناسايي ، سازماندهي و منسجم نمايند به نحوي كه ايل ايواني مقيم گيلانغرب را تشكيل دادند و از سالهاي دهه 40 به بعد نقش بسيار مهمي در مسائل سياسي ، اجتماعي و عشيره اي ايل كلهر را ايفا نمودند. در سطرهاي ذيل به همراهي برادر كوچكش محمد محمدي (صي خان) و نقش قدرتمند ايشان تا پايان سالهاي دهه 50 مرور بيشتري خواهيم نمود.

يكي از مهمترين جريانهايي كه به نام ايشان در سالهاي اواسط دهه 30 اتفاق افتاد ، غارت گمرك گيلانغرب در سال 1335 بود به نحويكه تعدادي از سواران ايل سيا سيا كه از خانقين عازم كرمانشاه بودند در رويارويي با ژاندارمري و مرزباني هنگ قصر شيرين و پاسگاه چغا حمام كشته مي شوند و اجساد سواران كشته شده به دستور مقامات نظامي بر دوش اسب هايشان نهاده مي شوند و بدون هيچ گونه پوششي به سمت گيلانغرب به حركت در مي آورند. در حين حركت اجساد و نيروهاي نظامي اخباري دال بر موضوع در گيلانم غرب منتشر مي گردد كه دولت شاهنشاهي دستوراتي جهت زهر چشم گرفتن از مردم گيلانغرب و گردش اجساد در ملاء عام را صادر نموده و همين امر موجب مي گردد تعدادي از مردم با مشورت حاج خاني محمدي كه خود به كار حمل كالا و عبور از مرز اشتغال داشت ، اجساد را از مامورين گرفته و آنها را خلع سلاح نمايند و انبار گبلانغرب را نيز در اختيار مردم بگذارند. آن روزها مصادف بود با انتخاب مرحوم امير مخصوص (قباديان) براي مجلس شوراي ملي كه دولت شاهنشاهي به چشم بدبينانه اي به وي نگاه مي كرد و خلاصه به محض ورود كاروان نظاميان از داخل شهر به دستور وي مردم به سمت مامورين حمله ور مي شوند و با ترفندي خاص اهالي گيلانغرب با آنها همراه شده و گمرك نيز به دست مردم غارت مي گردد. در اين حين مرحوم عليشاه خان داووديان براي بررسي اوضاع به سطح شهر آمده و پس از پي بردن به نقش حاجي خاني و قلي غلامي (كولسوند) براي كشتن وي اقدام مي كند كه گلوله شليك شده از برنو عليشاه خان به شخص ديگري غير از حاجي خاني اصابت مي كند. به استناد خاطرات حاجي خاني علت برخورد عليشاه خان داووديان با ايشان بيم از تاثير منفي شورش گيلانغرب بر پرونده انتخاباتي عباس خان امير مخصوص بود كه بعدها با متواري شدن محمدي و غلامي تا مدتي از اذهان عمومي و رفتن قباديان به مجلس شوراي ملي و فروكش كردن التهاب شهر خود را به مامورين ژاندارمري معرفي مي نمايند ، سپس آنها به زندان منتقل شده و پس از مدتي با مداخله شخص امير مخصوص از زندان ازاد مي گردند.

 

فداي جنگه گي گمرك چپاود .......................... بگ يل بغدا گرتن ركاود

یکشنبه یکم دی 1387
ميرزا خان شفيعي ...  

ميرزا خان شفيعي فرزند اميرخان از ايل زرنه كلهر مي باشد پدرش اميرخان از سرداران بزن بهادر ايوان بود كه در روزگار خان احمد خان مير پنجه حاكم ايوان زندگي مي كرد و از سواران مستعد و با نبوغي بود كه همواره در جنگهاي متعددي كه در منطقه كلهر روي داد شجاعتش بعدها زبانزد عام گرديد. همين هوش و استعداد بعدها در فرزندش ميرزا خان شفيعي تجلي يافت و ايشان نيز اين ويژگي را از پدرش به ارث برد شفيعي بعدها به يكي از رجال سياسي دهه پنجاه در غرب كشور مبدل گرديد سرانجام در تابستان 1354 در راه بازگشت به تهران به طرز مشكوكي دار فاني را وداع گفت.

یکشنبه یکم دی 1387
علي اقا خان اعظمي رئيس العشاير غرب كشور ...  

علي آقا خان اعظمي فرزند علي پدرش پيش از اين از منطقه سرتنگ ايوان مهاجرت نموده و در ميان طايفه شيرگه از ايل خالدي ساكن مي شود بر اساس تحقيقات و نوشته هاي مورخين ، اعظمي در ابتداي ظهورش از تفنگچيان و سواران ذبده قشون داوود خان امير اعظم و از معتمدين علي اكبر خان فرزند ارشد داوود خان بود و در جنگ هاي بسياري در ركاب ديگر سرداران ايل كلهر جنگيد. از جمله مي توان به جنگ نوبران ، جنگ چمچمال ، نبرد با ايلات بختياري و سركوب اشرار متجاوز عرب در سرحدات ايران نام برد. سياست ، درايت و شجاعت ايشان در ميان سرداران ايل كلهر كم نظير است و شايد همين وي‍‍ژگي ها باعث رشد ايشان تا صدارت كلهر گرديد از دروازه هاي ورودي ايران از مرز خانقين و مندلي تا كرمانشاه را در اختيار داشت تا جايي كه مردم روزگار وي اعظمي را رضا شاه دوم مي ناميدند و اعتماد و احترام ويژه ايشان نزد دربار به نوشته مورخيني چون محمد علي سلطاني زبانزد خاص و عام بود اما نويسندگان محلي به دلايلي كمتر به ايشان پرداختند و گاهاً شخصيت اسطوره اي ايشان را ناديده مي گيرند .ازديگر جنگ هايي كه به فرماندهي ايشان براي ساقط كردن حكومت ملوك الطوايفي پشتكوه انجام گرفت خلع اخرين والي پشتكوه ، علي قلي خان ابوقداره از قدرت بود كه به همراه ديگر سرداران ايل كلهر آن را با قدرت به انجام رسانيد.

جمعه بیست و نهم آذر 1387
سرداران کلهر ...  

سردار سرداريل دوره قديمد

ولي روسم خان محمد كريمد

ها له كو محمد وه كو چي آمد

چوه پي هات علي يه ور كشيده قامت

علي قلي خان ئه ل حق سردارد

ده س تفنگ خاس زرين سوارد

نايب نايبيل ئيوان ها يادد

حاجي شاميرزا و عليمرادد

يا حاجي خاني خون صلح مدارد

ئو سا سر سوار ئي سا سردارد

وه كو چي صي خان شان بي له شاني

فداي ديواخان ئوساي گيلاني

ئيسا د سردار ليه ئه و ورد

ها كو شوقعلي كو علي اكبرد

جاي ئه لس بنيش سرداران ئيوان

زميند سمكو سواران ئيوان

 

 

سراينده اشعار اين وبلاگ شاعر كلهر زبان مصطفي محمدي ايواني مي باشد.

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
مانشت ...  

مانشت ته زجريل وه كول كيشايده

يه له داخ كي سيه پوشايده

عرصه ي كار و زار چندين سرداري

چندين سلاطين و شير شكاري

مانشت له كه يو خود وه مانشت ديد

داد و عدالت دوره ي زرتشت ديد

هم يعقوب ليث له جنگ وه تك ديد

هم سرخ جامه گان دوره بابك ديد

هم عدالت ديد هم ظلم و زور ديد

خونخواري چنگيز خشم تيمور ديد

شاهي شا ضحاك ت ديد له بانان

مار وه دوش له حرص مغز جوانان

چن بار ئي ملكه تو ويران ديد

نهات له قاپي خلق ايران ديد

له جنگ نهاوند عرو له برد ديد

نهات ايران و سپاي يزدگرد ديد

ديوه تيل يزد گرد بي بي بانو ديد

هم شاه جهان ديد هم شهربانو ديد

له باوش روسم سوراو بي هوش ديد

هم كي قباد ديد هم كيانوش ديد

دوره ي خشايار و عصر كورش ديد

قوشن نادريش له هند و كش ديد

اغا محمد خان قاجار وه خان ديد

بيس هزار جفت چو خلق كرمان ديد

محمود و اشرف قوم افغان ديد

خلق اصفهان له حول گيان ديد

يي بر وه زوال يي بر عالي ديد

هم خان مصيور ديد هميش والي ديد

ايله گي ايوان باريم ئو نظر

روژيل سختي خسو پشت سر

سوار سواران ئاگر و بلا

هم بگير بگير هم خلع سلاح

جاي ئه لس بنيش سرداران ئيوان

زميند سمكو سواران ئيوان

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
كلهر ...  

كلهر ته جاگه ي دلير مرداني

سكه ي نيك نامي غرب ايراني

ها كو سرداران كو وه ن سراند

كو قوشن كيشيل وه نوبراند

هاكو اعظمي كو قبادياند

چو پي هات مهرابي كو داودياند

مرد سياست كو وه ضيغمد

كو صياديان كو صاحب جمد

كلهر اعظمي ها خاطراتد

سلطان مغرور گرمسيراتد

له سيا سياي هزار ئو باند

ها كو اكبر خان كو بريم خاند

ها كو داوديان كو مهرابيد

مشروطه خواهيل انقلابيد

كي ئي فراقه كردگه وه دوسد

چوه پي هات تيپ و توپ امير مخصوصد

كي رنگ نفاق نا له رخسارد

وه كو چي صي خان سپه سالارد

هاكو ميرزا خان مرد دربارد

چوه پي هات علي شاه كو شه سوارد

زمين بي نور خاك بي ثمر

ئه و سا جاي بزمو ئه لان جاي چمر

جاي ئه لس بنيش سرداران كلهر

زميند سمكو سواران كلهر